أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

390

تجارب الأمم ( فارسى )

مرد گفت : - « چهار درم به من ده تا تو را رها كنم . » يزدگرد گفت : - « شگفتا ! انگشترم از آن تو ، كه از گرانى بهايش را نمىتوانى شمرد . » مرد نپذيرفت و يزدگرد گفت : - « به من گفته بودند كه روزى به چهار درم نيازمند شوم و ناگزير خوراك گربه‌ها خورم . اينك من آن روز را خود به چشم ديده‌ام . » سپس ، يكى از دو گوشوارهء خود را از گوش در آورد و پاداش آسيابان كرد ، كه جاى او را پنهان داشته بود ، و به وى نزديك شد چنان كه گويى با وى سخنى مىگويد . [ 1 ] پس مرد ياران‌اش را خبر كرد و سوى يزدگرد شتافتند . يزدگرد از ايشان درخواست كه وى را نكشند و از فرجام اين كار كه در آيين‌شان نكوهيده است بيمشان داد و گفت : - « يا مرا پيش دهگان بريد يا سوى تازيان گسيل كنيد كه آنان از چو من شهريارى شرم خواهند كرد . » از زيورها هر چه بر تن او بود ، از او بستانيدند و در انبانى نهادند و مهر كردند . آن گاه يزدگرد را با زهى خفه كردند و در رود مرو افكندند كه آب او را ببرد تا در دهانهء رود زريق [ 2 ] به چوبى بند شد كه در آن جا از آب گرفتندش . سپس ماهويه در جست و جوى يكى از دو گوشوارهء يزدگرد بر آمد و مردى را كه جاى يزدگرد را نشان داده بود بگرفت و چندان بزد تا بمرد و زيورهايى را كه از يزدگرد بستانيده بودند ، براى خليفه فرستادند ، كه خليفه تاوان آن گوشوارهء گم شده را از دهگان بگرفت . [ گزارشى ديگر در فرجام كار يزدگرد ] در گزارشى ديگر آورده‌اند ، كه نزار و سنگان يك ديگر را دشمن مىداشتند و به يك ديگر

--> [ ( 1 ) ] اين جمله نسبت به جمله پيش گسيخته مىنمايد . طبرى ( 5 : 2881 ) نيز چنين است . ابن اثير هم با تلخيص بيشترى از اين جا گذشته است . ( 3 : 122 ) . [ ( 2 ) ] زريق . در متن : دريق . تصحيح از طبرى است كه در آن ( 5 : 2881 ) زريق ضبط شده است . زريق نام رودى است در مرو .